قهرمان ميرزا عين السلطنه

7650

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

قديم را مجرا دارم ، برويد و الّا با امنيه شما را قهرا مىفرستم . گفتند مىرويم . سينما بعد خواستيم سينما برويم قرار بود سعيد الممالك [ را ] كه تا امروز از خر مقدسى سينما را نديده [ بود ] همراه ببريم . وقت رفتن آنچه من گفتم و ركن الدوله گفت نيامد . حتى من او را خواستم كشان‌كشان از اطاق ببرم زورم نرسيد تنهء گندهء او را بكشم . بالاخره ما سه نفر رفتيم و خيلى تماشا داشت . تبليغات بلشويكى جمعى از مالكين ملاقات شدند . چند عريضه رونويس شد كه براى عدليه ، ماليه ، داخله ارسال شود كه جلوگيرى از اين اقدام رعايا بنمايند . ابتداى اين نغمه است . خدا به خير بگذراند . روسها در تمام دنيا پروپاگاند مىكنند ، پول خرج مىكنند كه تمام ممالك را هم مثل مملكت خودشان گدا ، فقير ، خراب و ويرانه سازند . روسيه به آن عظمت امروز هيچ ندارد جز قشون سرخ براى حفظ داخله و مرام خود و پروپاگاند ممالك ديگر . رئيس ثبت عظيما « 1 » برادر دكتر حسن خان شوهر همشيره‌زادهء من عزيز السلطنه است . ملاقات كردم اطمينان داد پس از تقديم تقاضانامه به فاصلهء پانزده روز براى تحديد حدود بيايند . رعايا و جوقباشيها من هفدهم به كوريجان مراجعت كردم . روز ديگر مأمور امنيه آمد رعايا را خواست استنطاقاتى شد . چند جوقباشى را شلاق زد . قرب بيست و هفت تومان هم از باقيماندهء پولى كه جمع كرده بودند گرفت . بالاخره سه نسخه نوشته گرفت . آنچه نسق قديم آنها الى حال بود يكى به من داد ، يكى به رعايا ، يكى براى شهر . بعد هم خواست آنها را شهر ببرد . ضمنا به من پيغام داد توسط كنيد . فرستاديم از قهوه‌خانه آنها را مراجعت داد . روى هم رفته قرب چهل تومان عايدش شد . رعايا تف و لعنت به جوقباشيها مىفرستند [ و ] جوقباشيها به حاج كوچكعلى . همه از من شرمنده ، ننگين ، خجل . ليكن من مىدانم اينها قوهء حمل همهء اين غله را به شهر ندارند و من در آن سه ساله براى رفاهيت آنها از همان خرمن‌گاه با چرخ به شهر فرستاده‌ام .

--> ( 1 ) - حسين عظيما .